نقطه دات نقطه

  • 01:13:30 ب.ظ. on ژوئیه 11, 2008 | 4
    برچسب‌ها: , , , ,

    اسلحشو برداشت و رفت پشت دیوار قایم شد،درسته که طرف مقابلش برادرش بود ولی اینجا دیگه همه چیز تموم شده بود،با تمام
    وجود می خواست یه تیر توی مغز اون عوضی خالی کنه.داد زد:
    – هی عوضی! اون کله کثیفت رو بیار بیرون تا یه تیر حرومش کنم
    — تو حتی نمیتونی دو قدمی خودت رو درست ببینی
    – زیاد مطمئن نباش!
    صدای گلوله بلند شد،
    و . . .

    شما دو تا نره خر خسته نمی شید اینقد پای اون لامصب بهم چرت و پرت میگین!؟پاشین بیاین سفره رو بندازین . . .

    Advertisements
     

Comments

  • pazh 2:08 ب.ظ. on جمعه, ژوئیه 11, 2008 | # | پاسخ

    :))

  • xtrementalist 6:33 ب.ظ. on جمعه, ژوئیه 11, 2008 | # | پاسخ

    قشنگ بود دوست من… هرچند که از اصل قدیمی غافلگیری در پایان استفاده کردی… ولی محتوا داشت…

  • شبستان 6:55 ب.ظ. on جمعه, ژوئیه 11, 2008 | # | پاسخ

    خیلی حال کردم با این پست! ولی واقعیش بیشتر حال میداد!!

  • مهدی 7:14 ب.ظ. on جمعه, ژوئیه 11, 2008 | # | پاسخ

    سلام به دوستان عزیز به خصوص مدیر محترم سایت
    ما که حداکثر استفاده رو بردیم ممنون
    خوشحال میشم با سایت ما هم تبادل لینک کنید
    اگه موافق هستید به ما خبر دهید
    http://www.bikalak.com بزرگترین سایت تفریحی ایران
    یا حق


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: